دختران فقیر آسیب‌دیده هم می‌توانند پیروز شوند

جزمین گرانت، دختر فقیر مکزیکی‌تبار که در 16 سالگی باردار شده بود، اکنون وکیلی صاحب‌نام در حوزه‌های حقوق اداری، آموزشی و روابط کارگز و کارفرماست.

گفتن خبر بارداریم به مادرم، یکی از دشوارترین کارهایی بود که تاکنون انجام داده‌­ام؛ انگار شکستن قلبش را دیدم. اما انتظار چه واکنش دیگری را می­‌توانستم داشته باشم؟ دختر ۱۶ ساله دبیرستانیش باردار شده بود! هنگامی که مادرم در سن ۲۷ سالگی، مکزیک را به قصد ازدواج با پدرم ترک کرده بود، قطعا چنین سرنوشتی را برای فرزندش تصور نمی‌­کرده و زندگی بهتری را برای فرزندان آینده­اش در آمریکا انتظار داشته است.

زندگی در محله فقیرنشین

سا‌لهای متمادی فقر و دعواهای خانوادگی را تجربه کرده بودیم و اکنون، در برابر مادرم ایستاده بودم و م‌ی­گفتم که به زودی مادر خواهم شد. ما در یک مجتمع مسکونی عمومی ویژه اقشار کم‌درآمد در غرب سن‌­آنتونیو زندگی می­‌کردیم، و به دیدن جنگ خیابانی و تیراندازی از داخل خودروها، ابزارهای استعمال مواد مخدر پخش شده بر کف معابر، و خرید و فروش مواد در روز روشن عادت داشتم. می­‌خواستم فرزندم را در چنین محل‌ه­ای به دنیا بیاورم!

پسرم، مارک، همان ماه نخست سال آخر دبیرستان متولد شد. هر روز، پیش از همسالانم بیدار می­‌شدم تا هم خودم و هم پسرم را آماده رفتن کنم. صرف نظر از وضعیت آب و هوا و در حالی که علاوه بر کوله خودم، یک نوزاد و سبدش و کیسه پوشکش را به دوش می­‌کشیدم، مجبور به استفاده از وسایل نقلیه عمومی بودم. مادرم حتی روزهای تعطیل آخر هفته هم از مراقبت از فرزندم امتناع می­کرد مبادا فراغت از مسئولیت مادری، موجب از سر گرفتن زندگی بی­دغدغه نوجوانی شود. باید واقعا به سرعت بزرگ می­‌شدم … و شدم!

عشق به حقوق

عشق و علاقه من به حقوق، در دبیرستان و در کلاس‌های حقوق اساسی و پژوهش حقوقی که جلسات محاکمه تمرینی برگزار و پرونده مربوطه را به مباحثه و بررسی می­‌گذاشتیم، آغاز شد. با این حال، به دلیل شرایطم، تحصیل در دانشکده حقوق، رویایی دور از دسترس به نظر می­رسید. جون ۲۰۰۱ (خرداد ۱۳۸۰) با کودکی ۱۰ ماهه در آغوش از دبیرستان فارغ‌­التحصیل شدم. بلافاصله در کالج عمومی (ویژه کاردانی) ثبت نام کردم. مصمم بودم زنجیره فقر را در هم بشکنم؛ دیگر نمی­‌خواستم زنبیل میوه و سبزی را در اتوبوس به خانه ببرم؛ نمی‌­خواستم در مسکن محقر عمومی که هزینه­اش از جیب شهروندان برخوردار تامین می‌­شد، زندگی کنم؛ و می­دانستم بلیط خروجمان از این شرایط، ادامه تحصیل من است. پس از اخذ مدرک کاردانی، برای ادامه تحصیل در سال ۲۰۰۶، همزمان با تولد دومین پسرم، جِیمز، پا در دانشکده تگزاس گذاشتم. سال ۲۰۰۹ با کسب رتبه ممتاز کارشناسی مدیریت، فارغ­‌التحصیل شدم.

تحصیل در دانشکده حقوق

دانشکده حقوق دانشگاه تگزاس، همیشه رویای من بود. هنگامی که با من تماس گرفتند که پذیرفته شده‌­ام، از شادی، بال درآوردم! نه تنها پذیرفته شده بودم بلکه دو بورس تحصیلی هم به من تعلق گرفته بود که بخش عمده هزینه تحصیلم را پوشش می­‌دادند. همه چیز فوق‌­العاده بود. نمی­دانستم که قرار است باز هم غافلگیر شوم.

اوایل سال ۲۰۱۳، متوجه شدم که در نیمسال اول دانشکده حقوق، صاحب سومین فرزندم خواهم شد. انگار که این خبر به اندازه کافی ترسناک نباشد، بلافاصله از عدم تمایل پدرش برای ادامه زندگی و همراهی من برای نقل مکان به شهر آستین آگاه شدم. این بار، پس از در میان گذاشتن موضوع با مادرم، از حمایتش مطمئنم کرد. همین اطمینان برای قوت قلب و ثبات قدم مادری تنها کفایت کرد. چند ماه بعد، من و مادرم و پسرانم راهی شهر آستین شدیم.

جاسمین گرانت

فراز و نشیب تحصیل

بارداری در دانشکده حقوق، تجربه دشواری بود. برخی افراد پرسش‌هایی کنجکاوانه درباره شرایط و وضعیت تاهلم می­‌پرسیدند. خیلی‌­ها به شکمم خیره می­‌شدند و می‌­پرسیدند چگونه می­‌خواهم حقوق بخوانم؛ نمی­دانستند که دو فرزند دیگر هم در خانه دارم. دانشجوی سال اولی دانشکده حقوق در آمریکا آنقدر تحت فشار روحی و تردید به نفس است که دیگر ظرفیت چنین اظهارنظرهایی را ندارد. با همه این اوصاف، نیمسال نخست را دوام آوردم و پسر سومم، اَدم، دو هفته پس از آخرین امتحان پایان ترم، به دنیا آمد. به محض در آغوش کشیدنش، همه فشار روانی و تردیدهایم درباره موفقیت در دانشکده حقوق، ناپدید شد. بلافاصله، عزم و اراده­ام را بازیافتم.

ادم فقط دو هفته داشت که برای آغاز نیمسال دوم به دانشکده برگشتم. نمره‌­هایم، افزایش چشمگیری داشتند. حتی فرصتی پیدا کردم که در فعالیت‌های فوق برنامه شرکت کنم. در سومین سال تحصیل، رئیس انجمن دانشجویان حقوق چیکانو/هیسپنیک (مکزیکی/اسپانیایی‌­تبار) و مدیر مسئول نشریه حقوق محیط زیست تگزاس شدم. به لطف حمایت مادرم از من در نگهداری فرزندانم، چند سال از بهترین سالهای عمرم را در دانشکده حقوق گذراندم و دوستانی بی‌­نظیر پیدا کردم.

دانشگاه تگزاس، همراهی فرزندان در جشن فارغ‌­التحصیلی را مجاز می­داند. همه دانشجویانی که قبلا مرا با شکمی برآمده در کلاسهای حقوق اساسی و حقوق مدنی نیمسال نخست دیده بودند، اکنون عامل برآمدگی را همراه دو برادر بزرگترش در کنار من روی صحنه می­‌دیدند. آن روز، مارک ۱۵ ساله، جیمز ۹ ساله، و ادم ۲ ساله بود. قلبم از افتخار به پسرانم که به اتفاق مادرم، از پس این سال‌های سخت برآمده بودند، لبریز بود.

تنها سودای سودبخش

با وجود همه ناملایمات کنونی جهان، به خاطر سخت­کوشی و سرمای‌ه­گذاری بر خودم و تحصیل در سالیان گذشته، سپاسگزارم؛ به این ترتیب، به قدری خوشبخت هستم که در این دوران همه‌گیری بیماری کرونا می­توانم با وکالت در حوزه­های آموزشی و روابط کارگر و کارفرما، ضمن خدمت به مردم، نان­آور خانواده‌­ام باشم.

«مادر نوجوان،» برچسبی به شدت منفی است. هیچ کس از دختری فقیر که پیش از رسیدن به سن قانونی، کودکی هم در آغوش داشته باشد، انتظار شنا در خلاف جهت و برآوردن رویای وکالت را ندارد. با به اشتراک گذاشتن چکیده داستان زندگیم، می­‌خواهم بدانید که تواناییتان، بسیار بیشتر از انتظارات جامعه است. باور کنید هیچ سودایی، سودبخش­تر از سرمایه­‌گذاری بر خودتان نیست!

4.5/5

مطلب برای شما جذاب بود؟
در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک‌گذاری در واتساپ
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک‌گذاری در توییتر
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک‌گذاری در لینکدین
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک‌گذاری در تلگرام

مطالب پیشنهادی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وکیلیکس در شبکه‌های اجتماعی

بیانیه مسئولیت

نظرات ابراز شده در محتواهای منتشر و به اشتراک گذاشته شده وکیلیکس، نظر شخصی تولیدکنندگان آنهاست و به معنی تایید وکیلیکس نیست!
اسکرول به بالا