نظریه‌های حقوق بشر

تعریف سازمان ملل از حقوق بشر، انواع اصلی این حقوق، و توضیحی مقدماتی درباره دو نظریه فلسفی حقوقی اثرگذار

آغاز سخن

شهروندان هر کشوری، از حقوقی بنیادین برخوردارند که دربردارنده شان و مرتبه انسانیشان است. به عبارت دیگر و در مقیاس بزرگتر، همه انسان‌ها در سراسر جهان، صرف نظر از شرایط طبقاتی، عقیدتی، جنسیتی، جایگاه اجتماعی/اقتصادی، یا محل زندگی، از تولد تا مرگ، مشمول برخی حقوق و آزادی‌های پایه هستند. این حقوق، مستقل از چارچوب‌های حقوقی و قانونی کشورها است و به واسطه ارزش‌های مشترک آزادی، برابری، و حرمتِ سزاوار هر یک از افراد بشر، قابلیت اجراء پیدا کرده‌­اند. حقوق بشر با اتکاء به مجموعه‌­ای منحصر به فرد از قوانین، قابل سلب از هیچ فرد انسانی نیست. با این حال، در شرایطی خاص، این حقوق محدود می­‌شوند.

به منظور درک این مفهوم ژرف، چند نظریه حقوق بشری به اختصار توضیح داده می‌­شوند. این نظریه­‌ها، جنبه­های گوناگون وابسته به مفهوم، موارد استعمال، و کاربرد حقوق بشر را در سراسر جهان فراهم آورده‌­اند.

تعریف سازمان ملل متحدد از حقوق بشر

حقوق بشر، حقوق ذاتی همه افراد بشر، صرف نظر از نژاد، جنسیت، ملیت، قومیت، زبان، مذهب، یا هر وضعیت دیگری است. حقوق بشر، شامل حق حیات و آزادی، در امان بودن از بردگی و شکنجه، آزادی عقیده و بیان، حق کار و تحصیل و بسیاری موارد دیگر است. همه افراد بشر بدون هیچ گونه تبعیضی، شایسته این حقوق هستند.

انواع اصلی حقوق بشر

حقوق بشر را به دو گونه اصلی طبقه‌­بندی می­کنند که عبارتند از ۱. حقوق مدنی و سیاسی، و ۲. حقوق اجتماعی و اقتصادی.

  • حقوق مدنی و سیاسی، معمولا بدون هر گونه دخالت در زندگی اشخاص، آنها را در برابر قدرت حکومت محافظت می­‌کند. به این ترتیب، شخص می­‌تواند آزادانه در جامعه زندگی کند و در حوزه­های عمومی مشارکت داشته باشد.
  • حقوق اجتماعی و اقتصادی، شرایط لازم برای رفع نیازهای اساسی اشخاص را که تاثیر زیادی بر رفاه مردم دارند، فراهم می­‌آورند. برآوردن نیازهای اساسی شهروندان، وظیفه حکومت است.

هر دو گروه یاد شده، حقوقی بنیادین هستند و بنابراین، بدون توجه به محل و چگونگی زندگی، اشخاص را شامل می­‌شوند. برای درک بهتر حقوق بشر و نظریه‌­های مربوطه که در ادامه توضیح داده می­‌شوند، خوب است به ماده ۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸) نیز اشاره شود؛ «همه افراد بشر، آزاد و با کرامت و حقوق برابر به دنیا می‌­آیند، برخوردار از خرد و وجدان هستند، و باید با حسن نیت با یکدیگر تعامل کنند.»

برخی نظریه‌­های برجسته حقوق بشری

نظریه اصالت سودمندی حقوق بشر

نظریه اصالت سودمندی (Interest Theory) را جِرِمی بِنتَم (۱۷۴۸ تا ۱۸۳۲) رواج داد. این اندیشمند مکتب سودمندباوری (utilitarian) اهمیت حقوق اخلاقی در نظام حقوقی را مطرح و همزمان، انتقاداتی بر آن وارد کرد. بنا بر کمال مطلوب او، اشخاص هنگامی مستحق مشارکت سیاسی می­‌شوند که قوانین و مقرراتی مشروع، چنین حقی را متصور شده باشند.

با این حال، فیلسوفان معاصر پیرو این مکتب، موضوع را به گونه­ای دیگر بیان می­‌کنند؛ «یک شخص مفروض، صاحب حقی است اگر و فقط اگر، بتواند صاحب حقوقی باشد، و در شرایط برابری سایر موارد، جنبه‌­ای از رفاه این شخص (سود یا منفعتش)، دلیلی کافی جهت ایجاد تعهد برای شخص یا اشخاصی دیگر است.»

از این دیدگاه می­‌توان فهمید چگونه فیلسوفان معاصر، با بیان عملکرد محوری تعهدات اخلاقی نسبت به منافع اساسی دیگران، مانند حیات و آزادی، به عنوان مبنای حقوق اخلاقی، جامه «اصالت سودمندی» بر این نظریه پوشانده­اند.

نظریه اختیار حقوق بشر

هربرت لیونل آدولفوس هارت (۱۹۰۷ تا ۱۹۹۲) که یکی از برجسته‌­ترین فیلسوفان حقوقی قرن بیستم به شمار می‌­آید، با نظریه اختیار یا اراده آزاد (Will Theory)، بر اهمیت آزادی (freedom) یا عدم محدودیت (liberty) انسان تاکید می­‌کند. او اصولا بر آزادی فرد تمرکز داشت، و آزادی و رفاه را دو شرط لازم برای تحقق عامل عقلانی هدفمند می­‌دانست.

‌این دو شرط، پیش‌­نیازهای اساسی انسان بودن هستند؛ به این ترتیب که انسان بودن، به معنی واجد ظرفیت عمل عقلانی هدفمند بودن است. از این رو، هر فرد از افراد انسانی، مستحق بهرمندی از این دو شرط است.

با این حال، هر دو نظریه فوق با کاستی‌هایی هم همراه هستند؛ نظریه اصالت سودمندی، از لحاظ محدودیت منافع و منافع اشخاص ثالث، و نظریه اختیار یا اراده آزاد، از جهت فقدان حقوق غیرقابل انتقال و توانمندی‌های شناختی صاحبان حقوق، با دشواری‌هایی روبرو هستند.

علاوه بر آنچه گفته شد، نظریه مارکسیستی حقوق بشر هم علاقمندانی داشته است؛ پیروان این مکتب، دارایی را مبنای ایجاد حقوق و حکومت می­‌دانستند اما یک استدلال مطرح شده علیه این نظریه، عدم وجود حقوق و حکومت در اجتماعات نخستین و مفهوم دارایی شخصی در آنهاست. از این جهت، می­توان گفت که نظریه مارکسیستی، حقوق بشری را از دیدگاهی بسیار متفاوت از سایر مکتب‌های فلسفی حقوقی می­بیند.

پایان

بنا بر آنچه گفته شد، حقوق بشر، حقوقی ضروری و سودمند برای افراد در سراسر جهان محسوب می­‌شود؛ به رسمیت شناختن و اعمال این حقوق، نه تنها ابزاری علیه تبعیض در اختیار می­‌گذارد بلکه حمایت قانون و تضمین اجرای عدالت را تا سطح فردی ممکن می‌­کند. با این وجود، استفاده ابزاری از حقوق بشر توسط افراد برای مقاصد زیان‌بار یا نیل به اهداف خصمانه علیه دولتها، گاهی باعث محرومیت مردم از بخشی از این حقوق می­‌شود.

حقوق بشر، مهم و امروزه ناگزیر از برآورده شدن است؛ روح بی­باک انسان‌های حق­طلب امروزی را نمی­‌توان از حق آزادی و سایر حقوق ذاتی انسانها، محروم کرد.

4.5/5

مطلب برای شما جذاب بود؟
در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک‌گذاری در واتساپ
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک‌گذاری در توییتر
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک‌گذاری در لینکدین
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک‌گذاری در تلگرام

مطالب پیشنهادی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وکیلیکس در شبکه‌های اجتماعی

بیانیه مسئولیت

نظرات ابراز شده در محتواهای منتشر و به اشتراک گذاشته شده وکیلیکس، نظر شخصی تولیدکنندگان آنهاست و به معنی تایید وکیلیکس نیست!
اسکرول به بالا