پرونده پربار بنجامین کرامپ

زندگی عادلانه نیست، سخت است؛ اگر می ‌خواهی عادلانه شود باید مایه بگذاری؛ اگر بهره‌ای نرسانی، انتظار نداشته باش که دیگران اجازه دهند بهره¬ای ببری!

بنجامین کرامپ،  وکیل مشهور حقوق مدنی، بی­‌عدالتی اجتماعی این جهان را نخستین بار در سن ۹ سالگی به چالش کشید؛ سال ۱۹۷۹ در شهر لامبرتن ایالت کارولینای شمالی بود و ادغام مدارس به تازگی اجراء شده بود. تجربه سوار اتوبوس مدرسه شدن و گذر از «محله­‌های فقیرنشین» و رسیدن به مدرسه‌­ای که قبلا فقط مختص سفیدپوستان بود، بسیار لذت‌بخش بود. اما زنگ ناهار که زده شد، دیوار میان «داراها» و «ندارها» به چشم آمد.

تجربه بی­‌عدالتی

او چنین به یاد می‌­آورد که «ما امکانات جدید، وسایل جدید، و کتابهایی جدید گرفتیم. با پسرها و دخترهای سفیدپوست دوست شدیم. تنها وقتی که دوباره از هم جدا شدیم، زنگ ناهار بود؛ همه ما پسران و دختران سیاه­پوست فقیر باید در صفی طولانی، منتظر تغذیه رایگان می‌­شدیم.» آنچه کرامپ خردسال را آرزومند پیوستن به دانش‌­آموزان سفیدپوست در صفهای عادی سلف‌سرویس دبستان کرد، صف طولانی سیاهان یا داغ رنج‌­آور «فقر» بر پیشانیش نبود. «اگر پول داشتید، می­‌توانستید غذاهایی مانند چیزبرگر، سیب­زمینی سرخ­‌کرده، پیتزا، و میلک‌­شیک سفارش دهید؛ اوج آرزوی هر بچه‌­ای! اما اگر پدر و مادرتان از عهده این هزینه برنمی‌­آمدند، باید در صف طولانی غذایی می‌­ایستادید که فقط «مواد مغذی» را به بدن می‌­رساند. ما سپاسگزار بودیم چون گرسته بودیم ولی چگونه می­‌توانستیم هوس آن همه خوراکی‌های خوشمزه را از دل بیرون کنیم؟»

یک ناهار ویژه تا امروز در خاطر کرامپ مانده است؛ او با یکی از دوستانش در صف ایستاده بودند که دوستشان، کینا آن و دختر سفیدپوستی که دوستشان شده بود، نزدیک شدند. او می‌خواست کینا آن را به ناهار در سلف‌­سرویس مهمان کند. دختر سفیدپوست، یک اسکناس ۱۰۰ دلاری از جیبش درآورد. همگی مبهوت آن همه پول شدند. هنگامی که او گفت آن مقدار پول، مقرری هفتگیش است و اجازه دارد هر طور دلش می‌­خواهد خرجش کند، هیچ کدام باورش نکردند. برای اثبات ادعایش، هر سه نفرشان را به ناهار دعوت کرد.

کرامپ ادامه داد «خوب به خاطر دارم که به مادرم فکر می­‌کردم که روزها در رختشویخانه یک هتل و شبها در یک کارخانه کار می­‌کرد و باید یک هفته تمام عرق می­‌ریخت تا بتواند معادل آن پول را دربیاورد. در مسیر برگشت اتوبوس به سمت محله­‌های سیاه‌­پوست­‌نشین شهر، هنوز حیران بودم که چرا برخی افراد در محله­‌هایی خاص، آن قدر ثروتمند هستند و این همه مردم در این سوی شهر، این قدر فقیر هستیم.»

حکم تاریخی

«سپس، یادم آمد که مادرم گفته بود دلیل رفتنمان به این مدرسه جدید و گرفتن کتابهای جدید، حکم براون علیه هیئت امنای آموزش و پرورش (حکم تاریخی دیوان عالی ایالات متحده مبنی بر مغایرت تفکیک نژادی در مدارس با قانون اساسی) و مردی به نام ترگود مارشال (وکیل سیاه­پوست براون و نخستین قاضی سیاه­پوست دیوان عالی آمریکا) است. به خاطر می‌­آورم که با خودم گفتم می­‌خواهم مثل ترگود مارشال شوم؛ می­‌خواهم به مردم محله‌­ام و مردمی که مثل من زندگی می‌­کنند، کمک کنم که زندگی بهتر، فرصتهای بیشتر، و بختی برای بهرمندی از رویای آمریکایی داشته باشند. از آن روز تا به امروز، مشغول برآوردن همین خواسته بوده‌­ام و به همین دلیل، وکیل شدم.»

کرامپ گفته است چنان برای این هدفی که در کودکی، شکل گرفت، متعهد و ثابت­‌قدم بودم که آن را در توضیحات شخصی درخواست پذیرشم از دانشکده حقوق هم نوشتم. او می­‌گوید «هرگز تردید به دل راه نداده‌­ام. هر بامداد با هدف کمک به مردمی که صدایشان خفه شده است، به حاشیه رانده شده‌­اند، از حقوق شهروندی، و از بسیاری جهات از حقوق انسانی محروم شده‌­اند، برمی­‌خیزم.»

هلن و ترگود

کرامپ نه تنها به قول خود پایبند مانده است بلکه قدرتش را در خارج از دادگاه نیز گسترش داده است. روزنامه، تلویزیون، سینما، یا رادیو برای این قهرمان حقوق مدنی فرقی ندارد؛ نه تنها قدرت رسانه‌­ها را می­‌شناسد بلکه زیرکی استفاده ماهرانه از آنها را برای جلب توجهات به سوی شکوه‌­های دادخواهی ناشی از نقض حقوق مدنی نیز واجد است. کرامپ، همچون قهرمانش، ترگود مارشال، بی­باکانه مترصد فرصتهایی است که نه فقط یک نفر بلکه همه جامعه را منتفع کند؛ به قول خودش «پرونده‌­های پربار!»

این هم از ثمرات خردمندی مادرش، هلن کرامپ، بوده است.

کرامپ می‌­گوید «مادرم، با وجود آن همه دشواری بزرگ کردن من و برادرانم، هرگز شکایتی نکرد. او می­‌گفت عزیزم، زندگی عادلانه نیست، سخت است؛ اگر می­‌خواهی عادلانه شود باید مایه بگذاری؛ اگر بهره‌­ای نرسانی، انتظار نداشته باش که دیگران اجازه دهند بهره‌­ای ببری! از این رو، هر روز، تا جایی که بتوانم، تلاش می­‌کنم بهره‌­ای برسانم و برای بهرمندی دیگران، مایه بگذارم.»

آگاهی همگانی

اگرچه بسیاری از مشهورترین پرونده‌­های کرامپ، مربوط به اشخاص بوده است اما او رسالت خود را بسیار فراتر از این می­‌بیند؛ کافی است صدایش را در خصوص موضوعی حساس یا اغلب، بحث­‌برانگیز بلند کند تا بلافاصله، اهمیت و آگاهی عمومی از آن افزایش یابد؛ چه سیستم ناعادلانه زندانی، رسوایی به بار آورده باشد یا منشاء آلودگی آبهای شهر فلینت ایالت میشیگان، دخالت آگاهانه و برانگیزاننده کرامپ برای جلب توجه همگانی، کفایت می­‌کند.

با گسترش بیماری کرونا، توجه این وکیل فعال مدنی، معطوف تاثیرات همه­‌گیری بر زندانیان و چگونگی مدیریت بیماری توسط دولت شد.

کرامپ می‌­گوید «زندانها و بازداشتگاها و خود زندانی‌ها، شاید به دلیل محدودیت منابع مالی، احتیاط چندانی نمی­‌کنند. آنچه می­‌بینیم، واکنشی نسنجیده به همه­‌گیری و ترخیص انبوه زندانیانی است که احتمالا در معرض بیماری قرار گرفته‌­اند. مشکل، بازگرداندن آنها به خانه­‌هایشان بدون قرنطینه کردن و اغلب، بازگشت به جوامع سیاه‌­پوست، فقیر، و محرومی است که در صورت آلودگی، از عهده مراقبت‌های درمانی لازم برنمی‌­آیند.»

وی ادامه می‌­دهد که «نگرانی بزرگی است؛ نژادپرستی و تبعیض، بیش از پیش تشدید خواهد شد زیرا معمولا در چنین مواقع وحشت و بلاتکلیفی، حقوق اساسی را نادیده می­‌گیریم؛ و به خوبی از عهده توجیهش هم برمی‌­آییم. مدتها پیش از طرح موضوع زندانیان، ثروتمندان و افراد تحصیلکرده در خانه نشستند و با لپ­تاپ‌هایشان به کسب همان درآمد قبلی مشغول شدند. اما فقرا که مجبور به انجام کار بدنی هستند، نمی‌­توانند به محلهای کارشان و بروند و امکان کار از دور را ندارند. بنابراین، درآمدی برای پرداخت قبض‌هایشان و تهیه غذا و خوراک ندارند.»

فریاد

آنهایی که در طول تاریخ، بیشترین اثر را بر جای گذاشته‌­اند، کسانی بوده‌­اند که بیشترین تکان را به جامعه داده‌­اند، و گفتار و رفتارشان باعث ناراحتی بهربرداران از وضع موجود شده است. در واقع، اغلب اوقات، جدال، موتور محرک کشتی پیشرفت از میان امواج خروشان عقاید عمومی است. برای نمونه، کتاب کرامپ را با عنوان «فصل شکار: نسل­کشی قانونی رنگین‌­پوستان،» در نظر بگیرید که در صدر فهرست پرفروشهای آمازون است. برخی گفتند که با واژه نسل­کشی، چوب در لانه زنبور کرده است. بسیاری نیز استفاده از این واژه را تحریک عمدی دانستند.

کرامپ در پاسخ به این واکنشها، به ماده ۲ کنوانسیون ۱۹۴۸ سازمان ملل متحد در خصوص پیشگیری و مجازات جنایت نسل­کشی اشاره کرد که در بخشی از آن چنین آمده است: «نسل­کشی، به معنی ارتکاب به هر یک از اقدامات زیر به قصد نابودی کلی یا جزئی یک ملت، قوم، نژاد، یا پیروان یک مذهب است.»

کرامپ می‌­گوید «اما شواهد نسل­کشی به قتل مشهود، محدود نمی­شود. حبس انبوه سیاه­پوستان، گواه بهرکشی از جانهای آنها در زندانهاست. آسیبی که به نسل سیاه­پوستان زندانی وارد می‌شود را در نظر بگیرید؛ سیاه­پوستان فقط ۱۳ درصد جمعیت کشورمان هستند ولی ۲۷ درصد همه دستگیری‌ها، ۳۳ درصد جمعیت زندانی، و ۴۲ درصد منتظران در صف اعدام را تشکیل می‌دهند.»

پشت صحنه

بنجامین کرامپ، صرف نظر از جنبه شخصی، رویدادی، یا سببی قهرمانیش، نه تنها یک وکیل، نویسنده، مجری تلویزیونی، و تهیه­‌کننده توانمند است بلکه همسر و پدری متعهد نیز هست. اکنون صدا و پیامش از سالن‌های دادگاه‌­ها تا کوچه پس کوچه‌­های محله­‌های فقیر و غنی طنین­‌انداز است. او می­‌گوید «تلاش کرده‌­ام آینه‌­ای در برابر چهره آمریکا بگیرم، چون می­‌دانم ملت ما می‌­تواند و باید بهتر از این باشد.»

خوب، مامان کرامپ، پسرت واقعا مایه گذاشت!

4.5/5

مطلب برای شما جذاب بود؟
در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید

اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک‌گذاری در واتساپ
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک‌گذاری در توییتر
اشتراک گذاری در linkedin
اشتراک‌گذاری در لینکدین
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک‌گذاری در تلگرام

مطالب پیشنهادی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

وکیلیکس در شبکه‌های اجتماعی

بیانیه مسئولیت

نظرات ابراز شده در محتواهای منتشر و به اشتراک گذاشته شده وکیلیکس، نظر شخصی تولیدکنندگان آنهاست و به معنی تایید وکیلیکس نیست!
اسکرول به بالا